بهینهسازی استفاده از مواد و راهبردهای تهیه
بزرگترین عامل هزینهبر در ساخت فلزی، مواد اولیه است که معمولاً ۵۰ تا ۷۰ درصد از کل هزینههای تولید را تشکیل میدهد. کاهش هزینههای ساخت با خرید استراتژیک مواد و قراردهی بهینهشده (nesting) آغاز میشود. خرید پیچهای فولادی (coil) به جای ورقهای برشخوردهٔ از پیش آمادهشده، امکان برش طولی (slitting) و برش دقیق به اندازهٔ قطعات نهایی را فراهم میکند و ضایعات لبهای و باقیماندههای انتهایی را حذف مینماید که در صورت استفاده از ابعاد استاندارد ورقها میتواند ۱۰ تا ۱۵ درصد از ضایعات مواد را تشکیل دهد. نرمافزارهای پیشرفتهٔ قراردهی (nesting)، چیدمان قطعات را روی هر صفحه یا پیچ فلزی بهصورت بهینه انجام داده و در تولید انبوه، نرخ بهرهوری بالاتر از ۹۰ درصد را محقق میسازند. برای تولیدکنندگان قطعات فلزی سفارشی، تجمیع سفارشات در محدودههای ضخامت استاندارد و استفادهٔ مجدد از برشهای باقیمانده (offcuts) برای ساخت قطعات کوچکتر، هزینههای دفع ضایعات را کاهش میدهد. علاوه بر این، تأمین مواد اولیهٔ باکیفیت (prime material) همراه با گزارشهای آزمون کارخانهای (mill test reports) اطمینان از ثبات خواص مکانیکی را فراهم میکند و از انجام کارهای اصلاحی ناشی از تغییرپذیری مواد جلوگیری مینماید. همکاری با تأمینکنندگانی که خدمات تحویل دقیقاً در زمان مورد نیاز (just-in-time delivery) ارائه میدهند، هزینههای نگهداری موجودی را به حداقل میرساند و خطر آسیب ناشی از خوردگی در طول دورههای طولانی ذخیرهسازی را کاهش میدهد. با ادغام بهینهسازی مواد در فاز طراحی، مهندسان میتوانند ابعاد و ضخامتهای استاندارد مقاطع را مشخص کنند که بهراحتی از موجودی انبار قابل تأمین هستند و از انجام غیراقتصادی عملیات نورد سفارشی یا افزایش زمان تحویل جلوگیری میشود.
سادهسازی فرآیندهای ساخت با استفاده از خودکارسازی و روشهای لین
هزینههای نیروی کار و پردازش، دومین دستهٔ اصلی هزینهها را تشکیل میدهند که مستقیماً تحت تأثیر کارایی ساخت و ظرفیت تولید قرار دارند. سرمایهگذاری در تجهیزات خودکار مانند سیستمهای برش لیزری فیبری، ماشینهای خمزن CNC همراه با سیستمهای رباتیک برای جابهجایی قطعات و سلولهای جوشکاری رباتیک تطبیقی، زمان چرخه را کاهش داده و مداخلهٔ اپراتور را به حداقل میرساند. بهعنوان مثال، برش لیزری مبتنی بر هوش مصنوعی با تنظیم پارامترها در زمان واقعی، میتواند زمان برش را نسبت به روشهای متداول برش حرارتی ۲۰ تا ۳۰ درصد کاهش دهد؛ در عین حال، برش خودکار (nesting) و برنامهریزی آفلاین، دورههای بیکاری دستگاه بین کارهای مختلف را حذف میکند. اصول تولید لین (Lean Manufacturing) در صنعت ساخت فلزات شامل کاهش زمانهای راهاندازی از طریق ابزارهای قابل تعویض سریع، اجرای جریان تکقطعهای (one-piece flow) برای تولید انبوه کوچک و استانداردسازی رویههای جوشکاری جهت حداقلسازی ضایعات مواد مصرفی میشود. آموزش چندوظیفهای اپراتورها برای انجام فرآیندهای مختلف (برش، خمکاری و جوشکاری) انعطافپذیری نیروی کار را افزایش داده و وابستگی به پرسنل متخصص را کاهش میدهد. انجام منظم نگهداری پیشگیرانه تجهیزات برش و شکلدهی، از توقفهای غیرمنتظرهٔ تولید که میتوانند برنامههای تولیدی را مختل کنند، جلوگیری میکند. علاوه بر این، اجرای بازرسی کیفیت در حین فرآیند با استفاده از دستگاههای اندازهگیری مختصاتی (CMM) یا سیستمهای بینایی، نقصها را در مراحل اولیه شناسایی کرده و از انجام اصلاحات پرهزینه در مرحله مونتاژ نهایی جلوگیری میکند. برای تولیدکنندگانی که تولیدات با تنوع بالا و حجم پایین دارند، چیدمان تولید سلولی (cellular manufacturing) ماشینهای متفاوت (لیزر، خمزن، ایستگاه جوش) را در کنار هم قرار میدهد تا خانوادههای قطعاتی با اشکال هندسی مشابه را پردازش کند؛ این امر منجر به کاهش حملونقل مواد و موجودی قطعات در حال پردازش (WIP) میشود.
طراحی برای سهولت تولید و مهندسی ارزش
کاهش قابل توجه هزینهها در مرحله طراحی از طریق اصول «طراحی برای ساختپذیری» (DFM) حاصل میشود که با سادهسازی هندسه قطعات و کاهش مراحل پردازش، به این نتیجه دست مییابد. جایگزینی چندین قطعه جوشخورده با یک قطعه منفرد برشخورده با لیزر و خمشده، مصرفکنندههای جوش، زمان روبانبندی (فیکسچرینگ) و عملیات پساز جوش را حذف میکند. مشخصکردن شعاعهای خم که با ابزارهای استاندارد سازگار باشند (مثلاً شعاع داخلی برابر با ضخامت مواد) از تحمیل هزینههای قالبسازی اختصاصی جلوگیری کرده و زمان راهاندازی را کاهش میدهد. طراحی قطعات با ضخامت مشترک مواد در یک مجموعه، امکان قرارگیری (nesting) اجزای مختلف روی یک صفحه واحد را فراهم میکند و بازده مواد را به حداکثر میرساند. در کاربردهای سازهای، استفاده از درجات فولادی با مقاومت بالاتر (مثلاً ASTM A572 درجه ۵۰ به جای A36) میتواند ضخامت مورد نیاز صفحات را کاهش دهد و وزن و هزینه مواد را تا ۲۰٪ کاهش دهد، بدون آنکه ظرفیت باربری کاهش یابد. ارزیابی دقیق الزامات تلرانس—مانند آسانسازی تلرانسهای ابعادی غیرحرجی از ±۰٫۵ میلیمتر به ±۱٫۰ میلیمتر—زمان بازرسی و نرخ ضایعات را کاهش میدهد. مشورت زودهنگام با سازندگان در مرحله طراحی، مسائل احتمالی ساختپذیری مانند محدودیتهای دسترسی به محل جوش، گوشههای داخلی تیز که نیازمند سوراخکاری لیزری هستند یا ویژگیهایی که نیازمند عملیات ثانویه میباشند را شناسایی میکند. بررسیهای مهندسی ارزش، عملکرد را در مقابل هزینه تحلیل میکنند و اغلب نشان میدهند که پوششهای سطحی گرانقیمت (مانند گالوانیزهکاری غوطهوری گرم) را میتوان برای کاربردهای داخلی با جایگزینهای کمهزینهتر (مانند پوشش پودری) جایگزین کرد بدون آنکه عمر خدماتی تحت تأثیر قرار گیرد. با درج اصول DFM در چرخه توسعه محصول، تولیدکنندگان میتوانند کاهش ۱۵ تا ۳۰ درصدی در هزینههای ساخت را به دست آورند، در حالی که عملکرد و کیفیت حفظ میشوند.